|
آشفته است حال و هوای بهاریت از بس که جیغ میکشد امشب قناریت باور نمیکند که شب مرگ باغچه... انگار امشب است -شب خواستگاریت- بیرون نیا که فاجعه را باورت دهند از پشت بام کودکی آسان پرت دهند اینها نشسته اند که چایی بیاوری تنها به این بهانه تو را شوهرت دهند وقتی به پای جاده پر از رفتنت کنند از بغض های تازه که آبستنت کنند آماده می شوند که طی مراسمی پیراهن سفید عروسی تنت کنند حیف تو نیست زل بزند باز مشتریت بر شانه های بکر تو در رقص بندریت حیف از دو چشم روشن و باران گرفته ات "شبهای شعر خوانی من" زیر روسریت... حالا نفس در آینه ها حبس مانده چون- یک شعر تازه میشنوی : "النکاح و السنـــ... نه،نه...چقدر دور شدی از عروسکت دوشیزه ی مکرمه لطفا نگاه کن !!! * * * این آخرین سرایش من در هوای توست وقتی که قلب عاشق من زیر پای توست بختت سفید...عمر خوشی هات مستدام مجنون تو که هر نفسش مبتلای توست
|
About![]()
گره به کار من افتاده است از غم غربت Archivesمهر 1388خرداد 1388 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 Links
حسین منزوی |