تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

دلم پر از خفقان شد , زمانه تکراریست

 

تنم اسیر همان زخم کهنه و کاریست

 

به لطف جاذبه چسبیده ام به خاکی که...

 

برای روز عزایم به فکر یک قاریست

 

میان گریه ی خود قاه قاه می خندم

 

عزیز , خرده مگیر , این جنون ادواریست

 

درون من کسی از درد و دود می پوسد

 

و گرم پرسه زدن در مسیر بیماریست

 

دلیل سرفه ی من را مپرس و باور کن

 

که هر که تجربه ی عشق داشت , سیگاریست

 

*     *     *

 

اگر چه از غزلم دل بریدی و رفتی

 

هنوز شور تو در لحظه های من جاریست...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت0:42 قبل از ظهرتوسط مریم شفیعی | |