|
حالا که در قلبم حضورت جان گرفته در چشم هایت بی سبب باران گرفته انگار کار از کار قلب من گذشته دیگر جنون در جان من جریان گرفته با یک نگاهت شهر را دیوانه کردی این درسها را چشمت از شیطان گرفته ؟ بد جور دلگیرم...کجایی تا ببینی؟ چندیست قلبم درد بی درمان گرفته تو رفته ای ... خورشید هم تاریک مانده انگار دنیا بر سرش قرآن گرفته احساس خوبی نیست وقتی که برایم هر لحظه شکل نقطه ی پایان گرفته - من با خیال چشم هایی سر کنم که... از من خدا و مذهب و ایمان گرفته ـــــــــــــــــ پیراهنت را می درم وقتی بیایی امشب ذلیخایت تب عصیان گرفته برگرد عزیز مصر قلبم...آه بی تو این شهر رنگ و بوی قبرستان گرفته
|
About![]()
گره به کار من افتاده است از غم غربت Archivesمهر 1388خرداد 1388 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 Links
حسین منزوی |