تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

بپیچ در شریانم... بخوان تمام تنم را

پر از هوای جنون کن نفس نفس زدنم را...

پر از هوای جنون کن سکوت سرد لبانم

و گیسوان بلند شکن شکن شکنم را

چه میشود اگر امشب در این هوای گرسنه

حضور بوسه ی مست تو پر کند دهنم را؟

تفنگیم که میان دو دست شوخ تو حیران

در انتظار چه هستی ؟ بکش گلن گدنم را!

نظاره کن که چگونه در این حقارت معصوم

به دست هات سپردم بکارت بدنم را

*      *      *

تو می روی و پس از تو در این جهنم تاریک

به دست کی بسپارم بهار پیرهنم را؟

بمان که روسری ام را به بادها بسپارم

رها کنم به هوایت تمام خویشتنم را ...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت2:44 قبل از ظهرتوسط مریم شفیعی | |