تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

تو اين بن بست تكراري نذار اونكه نبايد شه


نذار بي تو بميرم...نه ،نذار آب از سرم رد شه


بيا برگرد از اين رفتن ، داري گم ميشي تو يادم


ببين ...من با اميد تو هنوز از پا نيفتادم


هنوز از پا نيفتادم ، بيا تا همسفر باشيم


 

دارم از درد تنهايي مي ميرم


نذار دست من از دستت جدا شه


بيا برگرد از اين رفتن عزيزم


بذار اين آخر دنيا نباشه


با اين دستاي يخ كرده بيا دستاتو قسمت كن


بگو كه اومدي باشي ، خيال ما رو راحت كن


 بيا مرهم واسه داغ دل خون شقايق شو


يه بار ديگه با من باش...يه بار ديگه عاشق شو


بذار دنيا بفهمه كه دوست دارم...دوسم داري


نذار بي تو بميرم...نه،تو اين بن بست تكراري


نگو سهم من و تو ما شدن نيست


نگو كه تو هموني ...من همينم


نگو كه شب شده ، دارم هنوزم


تب خورشيدو تو چشمات مي بينم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت10:14 بعد از ظهرتوسط مریم شفیعی | |