تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم " -

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

پروانه ات شدم تو ولی آتشم زدی


آرامش همیشه ی من را بهم زدی


پروانه ات شدم که به حکم خدای درد


یک سرنوشت تلخ برایم رقم زدی

 

 

یک سرنوشت تلخ , پر از پیله و قفس


سودای پر کشیدن از این خاک پر هوس


از هرم هر نفس نفست داغ می خورم


اما دلم خوش است که هستی , همین و بس

 

 


لبریزم از هراس... از این پوچی و عدم


از جاده های یک طرفه...از سکوت...غم


دارم درون ذهن خودم محو میشوم


"عاشق نبوده ای که ببینی چه میکشم"

 

 


من ماندم و هوای پر از احتمال تو


تاریک مانده ام که ببارد خیال تو


با یک اشاره نور بباران به شعر من


"ای آفتاب آینه دار جمال تو "

 

*          *            *

 

از چشم هاش درد سری نو درست شد


لب هاش سایه روشن سیب نخست شد


آه ای خدا دوباره هوس آتشم زد و...


یک نامه ی سیاه به سمت تو پست شد !

 

 

حالا عذاب هم بده...لب تر نمی کنم


آتش بزن... بدون لبش سر نمیکنم


خاکسترم کنی به خدا باز عاشقم


"من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم"

 

*          *           *

 

حالا بیا به حرمت این چشم دوره گرد


با من بخند...پاک کن از من غبار درد


برگرد تا به دست جنون اقتدا کنیم


" ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت9:35 بعد از ظهرتوسط مریم شفیعی | |