تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم " -

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

 

قسمت نشد که با تو کمی گفت و گو کنم

با این دل شکسته تو را رو به رو کنم

قسمت نشد که لحظه ی غمگین رفتنت

با اشکها مسیر تو را شست و شو کنم

بوسیدنت که هیچ...بغل کردنت که هیچ

حتی نشد تو را به دل سیر بو کنم

بانوی شعر هات نبودم...دریغ و درد
 
حتی نشد که پیرهنت را اتو کنم

از یادها گذشتی و در باد گم شدی

حالا کجا حضور تو را جستجو کنم ؟

خالیست دستم از هیجانات این قمار

برگ برنده کو که برای تو رو کنم؟

*    *    *

قسمت نشد...تو رفتی و من مانده ام که باز

باید تمام عمر تو را آرزو کنم

 

 

+نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت11:15 بعد از ظهرتوسط مریم شفیعی | |