تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم " - یه رباعی دیگه!

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

باران شد و از شوق دلم را پر کرد

تا صبح به روی باورم شرشر کرد

آمد وصداقتی که در چشمش بود

انگار که نان آب را آجر کرد!

 

 

+نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت12:35 بعد از ظهرتوسط مریم شفیعی | |