تبليغاتX
" باید به دست های جنون اقتدا کنم " -

" باید به دست های جنون اقتدا کنم "

من بی تو یخ کردم،زمینی سرد سردم... خورشید من برگرد تا دورت بگردم

 

 

قلبش گرفته بود که باران گرفت،مرد

از شوکران سرخ لبت جان گرفت ـ مرد ـ

از ماتم نبودن چشم تو عاقبت...

آنقدر غصه خورد که سرطان گرفت،مرد!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت5:48 بعد از ظهرتوسط مریم شفیعی | |